یادگیری مقابله با خطر قربانیِ خشونت شدن به بخشی طبیعی از دوران رشد دختران و زنان بهطور عمومی، و بهخصوص در جامعهای مانند ایران، تبدیل شده است. اما وقتی تهدید، تعرض و خشونت جزئی از مکانیزمِ روش و منشِ سیستم حاکم است و بهطور ارگانیک بوسیله این سیستم اعمال و تشویق و ترویج میشود، زنان مجبورند که هزینۀ بالایی برای مقابله با این تهدیدات و حفاظت از خویش بپردازند؛ زنان حتی گاه مجبور میشوند که در رابطه با درمانگرانِ متخصص نیز بهای مزبور را بپردازند.…
میتوان گفت که با توجه به نگاه رژیم سیاسی حاکم بر ایران نسبت به زنان، سیاستهای آموزشی و فرهنگی حاکم در دانشگاهها و موسسات آموزشی چنان است که برخی متخصصین آموزشدیده در آنها به زنان به چشم انسان درجه دوم و ابزاری در خدمت جامعۀ مردانه نگریسته و از هر گونه رفتار تحقیرآمیز نسبت به آنان ابایی ندارند.
اما تبعیض و خشونت علیه زنان در مراقبتهای بهداشتی و امدادی توسط متخصصین و نخبگانی چون پزشکان و رواندرمانگران شاید در وهلۀ اول قابل تشخیص نباشد. این غیرقابل تشخیص بودن خشونت خود محصول موذی نهادینه شدن و عادیسازی ستم و تبعیض جنسیتی است؛ تاثیر همه گیر شدن یک بیماری بومی که آنچه غیر طبیعی است را طبیعی جلوه میدهد و افراد حتی خودشان نمیتوانند تشخیص بدهند که تحقیر شدهاند و مورد ستم و خشونتی قرار گرفتهاند که طبیعی نیست و نباید باشد.
وقتی متخصصین رشتههای بهداشت تن و روان رفتارهایی نشان میدهند که افکار، احساسات یا واقعیت تجربی زنان را نفی کرده، بىارزش یا باطل به حساب میآورد یا رفتارشان تواٌم است با بیادبی وعدم حساسیت، همراه با تحقیر و پیام توهینآمیز پنهان، باید این رفتارها را به عنوان بخشی از خشونت پنهان علیه زنان ارزیابی کرد و به تبعاتاش، از جمله پیامدهای اجتماعی، روانی و جانی آن برای زنان توجه کرد. من در اینجا چند نمونه را با شما در میان میگذارم که این مسئله بیشتر روشن شود.